مخترع بودن ارزش بیشتری دارد یا کارآفرین بودن؟!

مخترع بودن ارزش بیشتری دارد یا کارآفرین بودن؟!
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
(0)

هنگامی‌که صحبت از تمایز کارآفرینی و اختراع می‌شود، دو سؤال کلیدی پدید می‌آید: ۱) تفاوت بین یک مخترع و کارآفرین در چیست؟ ۲) کدام‌یک بهتر است؟ در این مقاله، تلاش داریم تا به بررسی این دو سؤال مهم پرداخته و از منظری منطقی، به آن نگاه کنیم. در برداشت اولیه‌ای که جامعه نسبت به یک فرد مخترع و یا یک کارآفرین دارد، چنین به نظر می‌رسد که سهم اصلی بر عهده کارآفرین قرار دارد. شاید تجاری‌سازی ایده و این‌که کارآفرین با پول، موفقیت و شهرت سر و کار دارد، باعث چنین ذهنیتی شده است. در این مقاله، به این مسئله پر ابهام پرداخته شده است.

مقدمه

رنسانس استارت‌آپی، با پدید آوردن تعداد زیادی کسب‌وکارهای نوپا، موجب تقویت فرهنگ کارآفرینی شد. اگر در گذشته کارآفرینان فردی، مانند هنری فورد یا استیو جابز، به لطف نبوغ فنی، خلاقیت ذاتی و روحیه کارآفرینانه و ریسک‌پذیر خود، همچون ستاره‌هایی در آسمان کسب‌وکار می‌درخشیدند، اما امروزه تغییراتی حاصل شده و فرایندهای کارآفرینی، به امری سامان‌مندتر تبدیل شده‌اند. در واقع، با شکل‌گیری اکوسیستم‌های نوآوری و حامی کسب‌وکارهای نوپا، عملاً راه‌اندازی یک کسب‌وکار جدید، به یک پروژه قاعده‌مند و مبتنی بر فرآیندهای نسبتاً مدون تبدیل شده که کمی با گذشته فرد‌محور متفاوت شده است. ظهور شتاب‌دهنده‌های استارت‌آپی، همکاری‌های سازمان‌یافته «دانشگاه / صنعت / دولت» و توسعه انواع سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر، فرشتگان کسب‌وکار و پلتفرم‌های سرمایه‌گذاری جمعی، همگی تأییدی بر این موضوع است.

هسته اکوسیستم کارآفرینی، نوآوری است. مخترعین برای مشکلات و نیازهای موجود یا بالقوه، راهکارهای جدید خلق نموده و کارآفرینان بر اساس این راهکارهای نوآورانه، کسب‌وکارهایی پایدار و مقرون‌به‌صرفه راه‌اندازی می‌کنند. بدیهی است که هم مخترعین و هم کارآفرینان، برای یک اکوسیستم کارآفرینی پویا و قدرتمند، ضروری بوده و نمی‌توان هیچ‌یک از آن‌ها را حذف نمود.

هنگامی‌که صحبت از تمایز کارآفرینی و اختراع می‌شود، دو سؤال کلیدی پدید می‌آید: ۱) تفاوت بین یک مخترع و کارآفرین در چیست؟ ۲) کدام‌یک بهتر است؟ در این مقاله، تلاش داریم تا به بررسی این دو سؤال مهم پرداخته و از منظری منطقی، به آن نگاه کنیم.

 

تفاوت‌های یک مخترع با یک کارآفرین

نخستین درسی که از فعالیت‌های کارآفرینانه باید فرا گرفت، این است که اگر می‌خواهید یک کارآفرین موفق باشید، باید اختراعی ارزشمند و متمایز را اهرم کرده و کسب‌وکار خود را مبتنی بر آن راه بیندازید. از آنجا که همه روزه صدها یا هزاران ایده جدید از سوی مخترعین پدید می‌آید، تنها ایده‌هایی به یک کسب‌وکار بدل شده و ثروت‌آفرینی می‌کنند که تقاضای بازار را پاسخ داده، انبوهی از مشتریان را به خود جذب نموده و مدلی پایدار و قابل تکرار برای تولید ارزش‌افزوده پدید آورند. از این منظر، کارآفرینی به معنای جمع‌آوری و تخصیص منابع برای ایجاد یک بنگاه اقتصادی سودآور، بر مبنای راه‌حلی نوآورانه است که مصرف‌کنندگان برای آن، مایل به پرداخت هزینه باشند.

با توجه به لزوم وجود ایده و اختراع اولیه برای شکل‌گیری یک حرکت کارآفرینانه، بسیاری از افراد تازه‌کار علاقه‌مند به حوزه کارآفرینی، تصور می‌کنند که چون خودشان اختراعی نیافریده و آن را توسعه نداده‌اند، پس نمی‌توانند کارآفرین خوبی هم باشند. باید این مسئله را در نظر داشت، همانطور که بسیاری از مخترعین، کارآفرین نیستند، پس لزومی ندارد که همه کارآفرینان هم، مخترع باشند. در واقع، در حالی‌که افرادی همچون توماس ادیسون، در عین اختراع، به کارآفرینی هم تعهد خاصی داشته‌اند، اما بسیاری از مخترعین و به ویژه مخترعین دانشگاهی هستند که قید خاصی بر اختراع داشته اما نه می‌خواهند و نه لزوماً می‌توانند که کارآفرین خوبی باشند. در نتیجه، اگر در خود پتانسیل‌های کارآفرینی می‌بینید اما اختراعی در چنته ندارید، این دلیلی بر زیر سؤال رفتن توانمندی‌های کارآفرینانه شما نمی‌باشد.

صاحب‌نظران معتقدند که تفاوت‌های بین یک کارآفرین و مخترع را، می‌توان از سه منظر حوزه تمرکز، مجموعه مهارت‌ها و سبک آن‌ها، مدنظر قرار داد. در حالت کلی، مخترع بر حل مشکل و ارائه راه‌حل متمرکز است، مهارت‌های فنی قابل‌ملاحظه‌ای دارد و معمولاً مستقل کار می‌کند. این در حالی است که کارآفرینان، بر بازار و مشتریان متمرکز شده، مهارت‌های بسیار متنوعی (مدیریتی، بازاریابی، فنی و ...) داشته و کاملاً متمایل به همکاری با دیگران هستند. در ادامه، هر یک از این سه منظر را به تفصیل بررسی می‌کنیم:

۱. حوزه تمرکز:

مخترع به دنبال حل مشکل و ایده‌پردازی است. هدف وی، ساخت محصول یا ارائه خدمتی است که مشکل بالفعل یا بالقوه مشتری را حل می‌کند. وی تحقیقاتش را از اثبات مفهومی آغاز کرده و گام‌به‌گام پیش می‌رود. در این مسیر، بحث بازار و این‌که آیا قیمت تمام‌شده محصول نهایی مقرون‌به‌صرفه خواهد بود، برای وی اهمیت آن‌چنانی نداشته و تنها توسعه ایده و خلق محصول را در اولویت قرار می‌دهد.

در نقطه مقابل، یک کارآفرین بر ایجاد کسب‌وکار و ارزش‌آفرینی متمرکز است. وی شبکه‌هایی را شناسایی می‌کند (اعم از افراد، ایده‌ها، منابع و ...) که بتواند از آن‌ها درآمدزایی کند. وی تیم‌سازی را در اولویت قرار می‌دهد و به دنبال کانال‌های مناسب برای عرضه و توزیع محصول در بازار است.

۲. مجموعه مهارتی:

مخترعین، عموماً از مهارت فنی بالایی برخوردارند و البته به همین دلیل، همانند یک لیزر، تنها بر روی رفع مشکل فنی متمرکز می‌شوند. در واقع، مخترعین گاهاً آنقدر بر روی یک حوزه فنی متمرکز می‌شوند که هیچ وقت و انرژی و حتی تمایلی برای ورود به حوزه‌های دیگر ندارند.

این در حالی است که کارآفرینان، همه‌کاره و سازگار با شرایط هستند. کارآفرینی موفق خواهد بود که منعطف و زیرک باشد و با مشاهده فرصت‌های پیش رو و درک اولویت‌ها، واکنش مناسب را نسبت به آن‌ها نشان دهد. در حالی‌که مخترع فقط به جنبه فنی می‌نگرد، فرد کارآفرین، لحظه‌ای مدیر، لحظه‌ای بازاریاب و لحظه‌ای متخصص منابع انسانی است.

۳. سبک کاری:

مخترعین ترجیح می‌دهند که به تنهایی کار کنند و یا نهایتاً با یک تیم تحقیقاتی مستقل مشغول به کار شوند. آن‌ها به شکلی جدی، تک‌رو هستند و بر این باورند که خودشان به تنهایی می‌توانند امور را به پیش برند. در واقع، آن‌ها نه می‌خواهند و نه می‌توانند که به راحتی، با دیگران، چه در تیم خودشان و چه در تیم‌های دیگر، همکاری داشته باشند. حتی اگر این کار را هم بکنند، همواره چیزهایی هست که با بقیه در میان نمی‌گذارند، چون معتقدند که این دستاورد خودشان است.

 در نقطه مقابل، کارآفرینی با همکاری و تعامل رونق می‌گیرد. یک مخترع دوست دارد همه چیز را خودش آزمایش کرده و از یک ایده اولیه به محصول نهایی برسد، در حالی‌که کارآفرینان نسبتاً فروتن بوده و از کسانی که قبلاً از قله بالا رفته‌اند، تقاضای کمک می‌کنند. کارآفرینان می‌دانند که هر چقدر هم بدانند، جاهایی هست که نیاز به کمک دیگران دارند.

 

مخترع یا کارآفرین؛ کدام بهتر است؟

باید توجه داشت که موارد اشاره شده، توصیفاتی کلی قلمداد می‌شوند و به هیچ‌وجه، نمی‌توان ویژگی‌های مخترعین و کارآفرینان را مقابل هم تصور کرد. در حالت کلی، اختراع و کارآفرینی در یک محدوده قرار داشته و رابطه‌ای مبتنی بر هم‌زیستی و هم‌افزایی بین آن‌ها وجود دارد. از آن گذشته، یک فرد ممکن است ویژگی‌هایی نزدیک‌تر به مخترعین یا کارآفرینان داشته و یا این‌که درجات مختلفی از این ویژگی‌ها را هم‌زمان در خود جای داده باشد.

در برداشت اولیه‌ای که جامعه نسبت به یک فرد مخترع و یا یک کارآفرین دارد، چنین به نظر می‌رسد که سهم اصلی بر عهده کارآفرین قرار داشته است. شاید تجاری‌سازی ایده و این‌که کارآفرین با پول، موفقیت و شهرت سر و کار دارد، باعث چنین ذهنیتی می‌شود. البته برداشت دیگری هم وجود دارد که آنچنان ارزشی برای صرف اختراع قائل است که پدیده در دسترس قرارگرفتن برای استفاده عمومی را به کل نادیده می‌گیرد. مخترعین تنها بر کشف و ایده‌پردازی متمرکز هستند و تجاری‌سازی ایده و بنیان نهادن یک کسب‌وکار پایدار مبتنی بر اختراع، برای آن‌ها مسئله‌ای فرعی محسوب می‌شود. یک مخترع، تنها با مسائل حل نشده برانگیخته می‌شود و راه‌اندازی کسب‌وکار بر مبنای یک مسئله قبلاً حل شده، آن‌چنان جذابیتی برای وی ندارد. این در حالی است که کارآفرین، تنها به بازار و مشتری فکر می‌کند و از همین رو است که بسیاری از اختراعات، تا سال‌ها پس از کشف اولیه و زمانی که یک کارآفرین به سراغشان بیاید، همچنان ناشناخته باقی می‌مانند. با این حال، آیا می‌توان گفت که کارآفرین بودن بهتر است؟

در پاسخ به این سؤال، باید گفت که اکوسیستم کارآفرینی، برای موفقیت، هم به مخترع و هم به کارآفرین نیاز دارد. جمله مشهوری در این ارتباط وجود دارد: «اگر ضرورت مادر اختراع باشد، وسواس هم پدر نوآوری و کارآفرینی است». این جمله، به خوبی نشان می‌دهد که مخترع و کارآفرین، دو روی یک سکه و لازم و ملزوم هم هستند!

چیزی که در این میان بسیار مهم است، این است که به صورت صفر و یک به مسئله نگاه نکنیم؛ چراکه اگر اختراعی نباشد، کسب‌وکاری وجود نخواهد داشت و اگر کارآفرینی صورت نگیرد، نه بودجه‌ای برای اختراع وجود دارد و نه اختراعات دیده شده و با ارزشی روبرو می‌شوند. پس این دو عنصر، مکمل یکدیگر بوده و در کنار هم ارزش لازم را خواهند داشت. مخترع بدون کارآفرین و تلاش‌های مخاطره‌آمیز وی، احتمالاً سرمایه‌ای جذب نخواهد کرد و کارآفرین نیز، بدون مخترع، فاقد یک ایده مقیاس‌پذیر و عملی خواهد بود. برای درک بهتر رابطه مکمل بین اختراع و کارآفرینی، این نکته را در نظر بگیرید که کارآفرینی فراتر از داشتن یک ایده عالی است و از آنجا که همه کارآفرینان مخترع نیستند و همه مخترعین هم کارآفرین نیستند، برای تبدیل ایده به محصول و تجاری‌سازی آن، مجموعه تلاش‌ها و مهارت‌های مشترک مخترع و کارآفرین را نیاز خواهیم داشت.

از آنان که مخترع بودن یا کارآفرین بودن را یک برتری نسبت به دیگری می‌دانند، باید این سؤال را پرسید: اول مرغ وجود داشته یا تخم‌مرغ؟! اول مخترع بوده یا کارآفرین؟! آیا هیچ یک از این‌ها، بدون دیگری می‌توانند وجود داشته باشند؟!

در پایان، به این نکته هم باید اشاره داشت که کم نیستند موردهایی که به صورت همزمان، مخترع و کارآفرین، یک نفر یا یک تیم بوده‌اند. نکته اینجاست که مخترع برای اینکه کارآفرین خوبی باشد، باید نوع تمرکز، نوع مهارت‌ها و سبک کاری را کمی تغییر داده و به همه آن چیزهایی که برای یک کارآفرینی مورد نیاز است، توجه نماید؛ چیزی که در یک برنامه شتاب‌دهی خوب، می‌تواند به خوبی مدیریت شده و رشد و پرورش یابد. در همین راستا، اکسیر به عنوان بخشی از برنامه خود، در صدد پیش بردن این هدف و انطباق ویژگی مخترع بودن و کارآفرین بودن است؛ مسئله‌ای که در کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته و همین منجر به بلااستفاده شدن بسیاری از اختراعات و دستاوردهای با ارزش کشور شده است.