۹ اختراع تصادفی و اثرگذار تاریخ

۹ اختراع تصادفی و اثرگذار تاریخ
۱۱ خرداد ۱۳۹۹
(5)

مرور اختراعات بزرگ و کوچک، نشان می‌دهد که برخی از محبوب‌ترین محصولاتی که امروزه استفاده می‌کنیم، به صورت تصادفی، توسط محققینی شلخته، سرآشپزهایی دست‌وپا چلفتی و افراد خلاقی که ایده‌ای جدید داشته و آن را به اشتباه به اجرا درآورده‌اند، خلق شده‌اند. در این نوشتار، با ۹ اختراع بزرگ که نه بر اساس نیاز، بلکه از روی یک تصادف و اشتباه مخترع آن‌ها پدید آمده‌اند، آشنا می‌شویم.

مقدمه

اکثر افرادی که با اختراعات جدید و موفق دیگران روبرو شده و انگیزه‌ای برای نشان دادن توانایی‌های خود دارند، از خودشان می‌پرسند که چطور می‌توان یک مخترع موفق بود. با یک جستجوی ساده در اینترنت، با این جمله مشهور و متداول روبرو می‌شویم که "نیاز، مادر اختراعات است". جمله‌ای بسیار کلیدی و مهم که می‌تواند سرچشمه یافتن ایده‌های جدید و توسعه آن‌ها برای کسب یک بازار قابل توجه باشد.

اما یک نگاه تاریخی ساده به اختراعات مهم تاریخی، نشان می‌دهد که همیشه هم این جمله مصداق نداشته و برخی موارد معدود وجود دارند که به صورت مستقیم، در نتیجه نیازهای موجود توسعه نیافته‌اند. مواردی را متصور شوید که نیازی بالقوه وجود داشته که پنهان مانده و هنوز بازار آن را نشناخته است. در این حالت، از آنجاکه هنوز نیاز و ضرورت شناخته نشده‌اند، لذا نمی‌توانند برای آفرینش یک اختراع یا نوآوری جدید، کمکی نمایند. برخی از صاحب‌نظران معتقدند که یک مرز باریک بین اختراعی فوق‌العاده و شکستی مطلق وجود دارد. گاهی یک اتفاق یا تصادف پیش‌بینی نشده، همان چیزی است که در این مرز قرار گرفته و می‌تواند سرنوشت را به شکل دیگری رقم بزند. در واقع، برخی اختراعات مشهور و اثرگذار نیز، بر مبنای همین اصل پدید آمده‌اند.

مرور اختراعات بزرگ و کوچک، نشان می‌دهد که برخی از محبوب‌ترین محصولاتی که امروزه استفاده می‌کنیم، به صورت تصادفی، توسط محققینی شلخته، سرآشپزهایی دست‌وپا چلفتی و افراد خلاقی که ایده‌ای جدید داشته و آن را به اشتباه به اجرا درآورده‌اند، خلق شده‌اند. جالب اینجاست که حتی بزرگ‌ترین اشتباهات هم، می‌توانند به نتایج منحصربه‌فرد و بزرگی ختم شوند، گاهی آن‌قدر بزرگ که کل صنایع را دستخوش تغییر می‌کنند. اینجاست که باید از یک جمله معروف دیگر نیز سخن گفت: "آن‌ها که تا کنون دچار هیچ اشتباهی نشده‌اند، همان‌هایی هستند که تا به حال هیچ‌کاری نکرده‌اند."

در این نوشتار، با ۹ اختراع بزرگ که نه بر اساس نیاز، بلکه از روی یک تصادف و اشتباه مخترع آن‌ها پدید آمده‌اند، آشنا می‌شویم.

 

۱. پنی‌سیلین

اگر مادر الکساندر فلمینگ (Alexander Fleming)، همان اطراف بود و شلختگی‌های فرزند نابغه‌اش را رفع و رجوع می‌کرد، احتمالاً اکنون در حال دست‌وپنجه نرم‌کردن با بیماری‌های فراوانی بودیم. فلمینگ تصمیم به یک مسافرت کوتاه داشت و همانند تمامی افرادی که نزدیک به سفر، بسیاری از چیزها و کارها را فراموش می‌کنند، توده‌ای از ظرف‌های کشت میکروب را در آزمایشگاه به حال خود رها نمود. وی در تاریخ ۳ سپتامبر ۱۹۲۸، از تعطیلات بازگشت و با مشاهده وضعیت آزمایشگاه، شروع به مرتب‌سازی آنجا و تمیز کردن ظروف‌ نمود. دقیقاً مشابه چیزی که از یک آزمایشگاه باکتری‌شناسی انتظار می‌رفت، اغلب ظرف‌ها آلوده بودند و کاری سخت در پیش روی الکساندر قرار داشت.

فلمینگ شروع به قرار دادن ظرف‌های آلوده در بشکه مواد ضدعفونی‌کننده نمود که ناگهان به یک مورد عجیب برخورد کرد. یکی از ظرف‌ها، حاوی استافیلوکوک (دسته‌ای از باکتری‌ها با بیش از ۴۰ گونه مختلف که در سطح پوست و مخاط بدن انسان و سایر جانوران زندگی می‌کنند) و پوشیده از کلونی‌های باکتری بود. اما به طرز شگفت‌انگیزی، در یک ناحیه که یک تکه کپک در حال رشد بود، هیچ اثری از باکتری‌ها وجود نداشت. به نظر می‌رسید که کپک مانع از گسترش باکتری شده است. فلمینگ این اتفاق تصادفی را به‌عنوان ایده‌ای برای از بین بردن دامنه گسترده‌ای از باکتری‌ها تلقی نمود و پنی‌سیلین را بر همین اساس اختراع کرد.

نتیجه: یک شلختگی سهوی از سوی یک دانشمند بزرگ، در کنار انگیزه، ذوق، هوش و تلاش کافی وی، یکی از پرکاربردترین آنتی‌بیوتیک‌های امروزی را در اختیار ما قرار داد. مهم این است که حتی از فرصت‌هایی که در نتیجه اشتباهات خودمان بدست آمده است هم، به صورت بهینه و با چشمانی باز استفاده کنیم.

 

۲. اسباب‌بازی اسلینکی (Slinky)

در سال ۱۹۴۳ میلادی، یک مهندس کشتی آمریکایی به نام ریچارد جیمز (Richard James)، به منظور ثابت نگه‌داشتن تجهیزات شکننده بر روی کشتی‌ها، نوعی فنر مارپیچ و خاص تولید نمود. یک روز، ریچارد ضربه‌ای به یکی از این فنرها وارد کرد و آن را از روی قفسه به پایین انداخت. برخلاف تصورش که فکر می‌کرد فنر به یک‌باره با زمین برخورد می‌کند، شاهد یک حرکت آهنگین و زیبا بود. همین اتفاق به ظاهر ساده، پایه‌گذار ساخت اسلینکی، به‌عنوان یکی از اسباب‌بازی‌های نوستالژیک شد؛ اختراعی که در فهرست بزرگ‌ترین اسباب‌بازی‌های تمام دوران مجله مشهور تایم هم قرار دارد.

ریچارد جیمز، دستاورد خود را به خانه برد تا به همسرش نشان دهد و همان‌جا بود که به پتانسیل آن، به‌عنوان یک اسباب‌بازی جدید پی بردند. او کمی فکر کرد و پس از مراجعه به فرهنگ لغت، نام اسلینکی (عبارتی سوئدی به معنای براق و مارپیچی) را برای اختراعش برگزید. زمانی‌که این اسباب‌بازی در فروشگاه بزرگ «Gimbels»، در فیلادلفیای آمریکا به معرض نمایش درآمد، مشخص شد که محبوبیت چشمگیری در انتظار این اسباب‌بازی است. دستگاه صنعتی جیمز، می‌توانست ۸۰ فوت سیم را سیم‌پیچی و تبدیل به اسلینکی کند و همین موضوع، باعث شد تا وی صدها عدد از این اسباب‌بازی را تولید کرده و به فروش برساند.

نتیجه: ترکیبی از یک ابزار صنعتی و یک اتفاق سهوی، ابداع یکی از مشهورترین اسباب‌بازی‌های جهان را به دنبال داشت. یعنی از یک ماهیت زمخت صنعتی، ایده‌ای جذاب برای چیزی خلق شد که بسیاری از کودکان، آن را دیوانه‌وار دوست دارند. واقعیت این است که اگر ذهنمان را برای پذیرش خلاقیت و نوآوری‌های جدید آماده کنیم، شاید ما هم در طول روز، چیزهایی ببینیم که به صورت سهوی و یا عمدی اتفاق افتاده و می‌توانند یک اقبال عمومی مهم را به دنبال داشته باشند. مسئله مهم، داشتن آمادگی لازم برای پذیرش فرصت‌های هر چند پیش پا افتاده‌ای است که در پیش روی ما قرار می‌گیرند.

 

۳. ویتیز (Wheaties)

یکی دیگر از اختراعات تصادفی بسیار جالب و مورد استقبال عمومی، ویتیز است؛ یک صبحانه سبوسی خوشمزه که در سال ۱۹۲۲ میلادی، از سوی یک متخصص تغذیه تولید شد. وی در شرکت «Washburn Crosby»، در حال پخت نوعی حریره سبوس‌دار بود که در اثر حواس‌پرتی، بخشی از آن بر روی اجاق به شدت داغ ریخت. قطرات حریره، جلز و ولز کرده و به تکه‌هایی سخت تبدیل شدند. تکه‌های سختی که آینده روشنی را پیش روی شرکت قرار دادند.

متخصص تغذیه شرکت واشبورن، این تکه‌های سخت را چشید و متوجه شد که این اتفاق تصادفی، باعث به وجود آمدن چیزی با مزه بسیار بهتر از محصولات در حال تولید شرکت شده است. او به مدیر شرکت اطلاع داد و آن‌ها قبل از تولید محصول نهایی، ۳۶ نوع مختلف از این صبحانه سبوس‌دار را تولید و آزمایش کردند. در نهایت، این صبحانه کامل و شگفت‌انگیز، تحت نام «Gold Medal Whole Wheat Flakes» به بازار عرضه شد. بعدها یک مسابقه بین کارمندان برگزار گردید تا نامی جدید برای این محصول مشخص گردد که «ویتیز» را به دنبال داشت.

نتیجه: یک اتفاق معمول در آشپزی که در هر آشپزخانه‌ای ممکن است رخ دهد، محصولی خوراکی پدید آورد که هیچ‌کس باورش نمی‌شد که حتی پس از سالیان متوالی، هنوز هم با موفقیت تجاری همراه باشد. نباید منتظر معجزه بود؛ معجزه واقعی برای ارائه ایده‌های جدید، این است که در هر رشته و تخصصی هستید، دست به کار شده و آغاز کنید. موفقیت تنها زمانی رخ می‌دهد که شما دست به کار شده و در مسیرتان شروع به حرکت کنید.

 

۴. کاغذ یادداشت‌های چسبان (Post-it Notes)

آیا می‌دانید وقتی کار شما با یک کاغذ یادداشت چسبان تمام شد، چطور آن را در سطل زباله بیندازید؟ سؤال مسخره‌ای است. به سادگی آن را از سطح چسبیده شده جدا کرده و در سطل می‌اندازید؛ این تقریباً همان کاری بود که اسپنسر سیلور (Spencer Silver) انجام داد و کاغذهای یادداشت چسبان را اختراع نمود. وی در سال ۱۹۶۸، تلاش داشت تا برای آزمایشگاه‌های «3M»، یک چسب قوی طراحی کند. اما به چیزی که می‌خواست، دست نیافت. در عوض، او چیزی برعکس آن را اختراع کرد: «چسبی که به اشیای مختلف چسبیده و به آسانی جدا می‌شد».

اسپنسر در مورد کاربردهای بالقوه این چسب نسبتاً ضعیف، ایده‌های خوبی داشت و سال‌ها در مورد آن‌ها صحبت می‌کرد. اما در «3M»، گوش شنوایی برای این اختراع وجود نداشت. در نهایت در سال ۱۹۷۴، یکی از همکارانش به نام آرت فرای (Art Fry)، کاربردی از این اختراع را مشاهده کرد که تا پیش از آن، به ذهن هیچ‌کس دیگری نرسیده بود: «نشانگری برای مشخص نمودن صفحات کتاب». هنگامی‌که چسب ملایم اسپنسر را به نشانگرهای کاغذی اضافه کردند، یک کاغذ یادداشت چسبان تولید شد که امروزه کاربرد گسترده‌ای در زندگی روزمره و دنیای کسب‌وکار دارد. در نهایت در سال ۱۹۸۰ میلادی، یعنی درست یک دهه پس از این‌که اسپنسر سیلور به این فرمول دست یافته بود، مدیران «3M» موافقت کردند که این کاغذ یادداشت‌های چسبان را تولید نموده و در سطح ملی توزیع نمایند. جالب است که پس از گذشت چند دهه، این کاغذهای چسبان، به همان اندازه برای کارکنان اهمیت دارند که یک منگنه یا ماشین فکس می‌تواند مفید باشد.

نتیجه: اسپنسر، در نتیجه یک تحقیق بزرگ، دستاورد مغایری به دست آورد که به نظرش بسیار پرکاربرد و مهم بود. اما وی در عمل، برای سال‌های متوالی نتوانست هیچ کاربرد جذابی را برای مدیران شرکت معرفی نماید. یک همفکری صحیح و یک نگاه درست به آنچه در اطرافمان می‌گذرد، در کنار ممارست و تلاش برای ارائه چیزی واقعاً مفید و جذاب، به خوبی می‌تواند پتانسیل چیزهایی که داریم را برایمان مشخص نماید. در واقع، گاهی کاربرد یک اختراع، جلوی چشمان ما است، اما چون به خوبی آنالیز و بررسی نمی‌کنیم و بسیاری از چیزهای ساده و پیش پا افتاده را فراموش می‌کنیم، در نتیجه آن امر بدیهی را نمی‌بینیم. پس این‌جاست که باید بگوییم: "چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید".

 

۵. رنگ بنفش مایل به ارغوانی (Mauve)

در سال ۱۸۵۶ میلادی، یک شیمیدان ۱۸ ساله به نام ویلیام پرکین (William Perkin)، با هدف مبارزه با بیماری سرطان، یک رنگ مصنوعی اختراع نمود و به یک اعجوبه علمی و نمادی از نبوغ و خلاقیت تبدیل شد. فقط یک نکته کوچک وجود داشت که رنگ تولیدی ویلیام، به هیچ‌وجه برای کاربرد مورد نظر و مبارزه با سرطان مفید نبود.

ویلیام بر روی ساخت یک نسخه مصنوعی از داروی مالاریا کار می‌کرد و در طی آزمایش‌های خود، به یک لجن روغنی تیره رنگ رسید. این لجن، رنگ پارچه‌های ابریشمی را به سایه‌ای جالب از بنفش روشن تبدیل می‌کرد، اصلاً شسته نمی‌شد و نسبت به رنگ‌های موجود در بازار، روشن‌تر و با طراوت‌تر بود. تا آن زمان، رنگ‌ها بیشتر از حشرات، نرم‌تنان و مواد گیاهی ساخته می‌شدند و همان‌طور که بعدها در کتاب سیمون گارفیلد (Simon Garfield)، با عنوان «چگونه انسان رنگی را اختراع کرد که دنیا را تکان داد»، توضیح داده شده است، این اختراع تنها طی دو سال، در محافل مد پاریس و لندن، به شدت محبوب شد. جالب این‌که ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۵۸ میلادی، از این رنگ در عروسی دخترش استفاده کرد.

لازم به ذکر است که کار ولیام پرکین با رنگ‌ها و هدف اولیه وی برای درمان بیماری‌ها، توجه یک باکتری‌شناس آلمانی، به نام پائول ارلیخ (Paul Ehrlich) را جلب نمود و وی از این ایده، برای ایمنی‌شناسی استفاده کرد و اولین شیمی‌درمانی تاریخ را پایه‌گذاری نمود که در نهایت، جایزه نوبل را هم برایش به ارمغان آورد.

نتیجه: گاهی یک هدف یا مسیر اشتباه برای دستیابی به یک آرمان خاص، می‌تواند اختراعی با کاربردی کاملاً متفاوت را به همراه داشته باشد. به همین منظور است که در مسیر یک کار تحقیقاتی، لازم است همواره همه چیز را ثبت نموده و به هر اطلاعات و نتایج جدیدی، از زوایای مختلف و بدون تعصب نگاه کرد. شاید همین حواس جمعی و نظاره‌گر دقیق بودن، از سال‌ها تحقیقات حرفه‌ای انجام دادن هم مهم‌تر باشد؛ چراکه از این راه، می‌توان حتی از کوچک‌ترین خروجی‌ها، فرصت‌های بی‌نظیری را خلق نمود.

 

۶. پلاستیک

آیا می‌توانید تصور کنید که یک بطری آب معدنی دستتان بگیرید که بجای اینکه پلاستیکی باشد، از جنس سفال و یا پوست حیوانات ساخته شده باشد. مرور داستان کشف پلاستیک، نشان می‌دهد که اگر دو تصادف جالب رخ نمی‌داد، شاید امروز بجای این‌که بخواهیم بطری‌های سفالی را متصور شویم، در واقعیت با آن‌ها سروکار داشتیم.

اولین اتفاق، در آزمایشگاه چارلز گودیر (Charles Goodyear) شروع شد؛ جایی که وی لاستیک و سولفور را ترکیب کرد و به شکلی کاملاً تصادفی، آن را برای مدتی کوتاه روی اجاق‌گاز قرار داد. زمانی‌که به سراغ آن آمد، با یک ماده سخت و بادوام روبرو شد که از طریق فرآیندی به نام ولکانیزیشن ساخته می‌شد. دومین اتفاق، توسط فردی به نام وسلی هیات (John Wesley Hyatt) رقم خورد. هیات با الهام از یک مسابقه ۱۰.۰۰۰ دلاری که پیدا کردن جایگزینی برای عاج فیل در توپ‌های بیلیارد را مد نظر داشت، به صورت تصادفی یک بطری کلودیون (یک محلول اشتعال‌پذیر  که از ترکیب اتر و الکل پدید می‌آید) را بر روی زمین ریخت و کشف کرد که پس از خشک شدن، یک ماده انعطاف‌پذیر و قوی تشکیل می‌شود. وی در مسابقه یاد شده برنده نشد، اما برادرش عیسی (Isaiah) در سال ۱۸۷۲، اصطلاح سلولوئید را برای توصیف آنچه به اولین پلاستیک عرضه شده در بازار تبدیل شد، بکار گرفت.

نتیجه: مهم نیست که همچون چارلز گودیر، در آزمایشگاه و در حین تحقیقات ویژه بر روی یک موضوع دیگر به یک نتیجه منحصربه‌فرد برسید و یا مانند وسلی هیات، از یک فروشگاه و در نتیجه یک اتفاق کاملاً ناخواسته، با پدیده‌ای نو روبرو شوید. مهم این است که آنچه در پیش رویتان قرار می‌گیرد را به درستی رصد نموده و از آن استفاده کنیدتا الهام‌بخش خلق اختراعات جدید باشند.

 

۷. ساخارین (Saccharine)

ساخارین، یک شیرین‌کننده مصنوعی نام‌آشنا است که به یک دلیل کاملاً عجیب کشف شد: «شیمی‌دانی به نام کنستانتین فالبرگ (Constantin Fahlberg)، نتوانست به یک دستورالعمل ساده و الزامی که حتی یک دانش‌آموز دبیرستانی در آزمایشگاه شیمی مدرسه انجام می‌دهد، پایبند باشد و آن دستورالعمل ساده، لزوم شستن دست‌ها پس از انجام آزمایشات و استفاده از مواد شیمیایی بود».

سال ۱۸۷۹ میلادی بود؛ فالبرگ در آزمایشگاه خود، مشغول کار بر روی ایده‌هایی برای کاربردهای جدید قیر زغال‌سنگ بود. تا این لحظه، موفقیت چندانی در زمینه مورد نظر کسب نکرده بود و به همین دلیل، به شدت فکرش درگیر بود. آن‌قدر مشغول کار بود که تا اواخر شب، شام نخورد. در نهایت هم با دستانی که آغشته به ضایعات آزمایشگاهی بود، به سراغ شامش رفت. فالبرگ یک تکه نان جدا کرد و آن را به سمت دهانش برد. هنگامی‌که نان با زبانش تماس پیدا کرد، فهمید که یک شیرینی غیرمعمول دارد. او دهان خود را با آب شست و در حالی که داشت سبیل‌هایش را با یک دستمال پاک می‌کرد، متوجه شد که دستمال هم مزه شیرینی یافته است. جستجو برای علت ماجرا آغاز شد. او به آزمایشگاه برگشت و هر ظرف و لوله‌ای در آزمایشگاه را مزه کرد تا مزه مشابه را پیدا کند و این‌گونه بود که شیرین‌کننده مشهور و دوست‌داشتنی متولد شد.

نتیجه: گاهی اوقات، حتی نمی‌دانید که یک اختراع شگرف در اطراف شماست. یک اتفاق، یک تصادف، یک لحظه، لازم است تا همچون فالبرگ، کشف جدید را به دهانتان برده و اختراع جدید را مزه کنید! اما شاید هم فقط دست‌ها و دهانتان را بشویید و به خوردن غذا ادامه دهید! این شما هستید که انتخاب و گزینش فرصت‌ها را در دست دارید و باید بدانید که سال‌ها بعد و زمانی که پیر شدید، تنها با یک واقعیت روبرو خواهید بود و آن چیزی نیست جز این‌که: «وضعیتی که در آن قرار دارید، نتیجه همان چیزی است که خودتان انتخاب کرده و دنبال نموده‌اید.»

 

۸. برشتوک (Corn Flakes)

دکتر جان کلوگ (John Kellogg) و برادرش کیت (Keith)، برای دنیای امروزی غذاهای سالم، اسطوره‌هایی به حساب می‌آیند. با این حال، در سال ۱۸۹۴ میلادی، رژیم‌های پیشنهادی آن‌ها، با تمسخر دیگران همراه بود. آن‌ها به‌عنوان پزشکان یک آسایشگاه، رژیم‌های سلامتی عجیب و غریب، شامل پرهیز از گوشت قرمز، مواد الکلی و دخانیات را تجویز می‌کردند؛ چیزهایی که توسط بخش عظیمی از مراجعه‌کنندگان، قابل پذیرش نبود.

 بخشی از رژیم پیشنهادی آن‌ها، حذف کافئین با استفاده از یک ماده جایگزین قهوه بود (یک غذای صبحانه و میان وعده، حاوی جو، آجیل، عسل یا سایر شیرین‌کننده‌ها مانند شکر قهوه‌ای). روزی آن‌ها در حال پخت گندم در آسایشگاه بودند که کاری برایشان پیش آمد و پس از این که بازگشتند، گندم کاملاً بیات شده بود. آن‌ها با توجه به محدودیت بودجه‌ای موجود، تصمیم گرفتند که به هر حال آرد را خمیر کنند. در عوض ورق‌های طولانی، خمیر پهن شده به صورت قطعات نازکی درآمد. جان و کیت، این تکه‌ها را پختند و ناگهان با یک صبحانه غله‌ای جدید روبرو شدند. البته این تنها چیزی نبود که در آسایشگاه مذکور اختراع شد. چارلز ویلیام پست (Charles William Post)، دانشجو و کارآموز برادران کلوگ و کسی که بعدها شرکت «Postum Cereal » را تأسیس نمود، تلاش برای توسعه محصولات مبتنی بر صبحانه غله‌ای که در کلینیک خورده بود را در دستور کار قرار داد. وی در شرکت خود، نوعی محصولات شکری تولید نمود که برادران کلوگ، هیچ‌گاه به تولید آن‌ها فکر نکرده بودند.

نتیجه: دو نکته مهم در پس داستان برادران کلوگ وجود دارد. اول پایداری آن‌ها بر سر باورهایشان (دیدگاه فنی)، لزوم صرفه‌جویی در منابع (کنترل هزینه) و البته اتفاقی بود که آن‌ها را بدون اینکه انتظارش را داشته باشند، با یک محصول جدید روبرو ساخت (استفاده بهینه از فرصت‌ها). مورد دوم، کوتاهی در ادامه و پیگیری جدی ایده‌های موجود در این حوزه که فرصت را برای فردی همچون چارلز ویلیام فراهم نمود. در هر صورت، هر کسی، در هر جایگاهی، اگر از فرصت‌های پیش رویش به خوبی استفاده نماید، موفقیت تنها در چند قدمی او خواهد بود.

 

۹. دستگاه تنظیم ضربان قلب (Pacemaker)

ویلسون گریتباخ (Wilson Greatbatch)، یک حرکت اشتباه انجام داد: «قطعه‌ای را به صورت اشتباهی از یک جعبه تجهیزات بیرون آورد». این یک اقدام سهل‌انگارانه بود که آغازی برای نجات دادن جان میلیون‌ها نفر شد. در سال ۱۹۵۶ میلادی، گریتباخ بر روی ساخت یک دستگاه ثبت ریتم قلب در دانشگاه بوفالو کار می‌کرد. او از جعبه ابزار خود، یک مقاومت (Resistor) با اندازه‌ای اشتباه را بیرون کشید و آن را به مدار خودش وصل کرد. وقتی آن را نصب کرد، متوجه صدای ریتمیک قلب انسان شد.

مطابق با آنچه نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۰۱ در آگهی فوت او نوشته است، این صدا، گریتباخ را به یاد صحبت‌های پیشین خود با دیگر دانشمندان انداخت که آیا یک تحریک الکتریکی، می‌تواند افت ضربان طبیعی قلب را جبران کند؟ تا قبل از این واقعه، دستگاه‌های تنظیم ضربان قلب، هم‌اندازه یک تلویزیون بودند. این در حالی بود که دستگاه قابل پیوند گریتباخ، تنها دو اینچ مکعب بود و برای همیشه، امید به زندگی را در دنیا افزایش داد. اکنون، سالیانه بیش از نیم میلیون از این دستگاه‌ها پیوند زده می‌شوند که برای یک آدم سهل‌انگار، آمار بدی نیست!

نتیجه: بسیاری از ما، از ترس اینکه دچار اشتباهی نشویم، سال‌ها دست نگه داشته و فقط مسائل مختلف را ارزیابی می‌کنیم. معمولاً هم پس از ارزیابی‌های بسیار طولانی، بهانه‌ای پیدا می‌کنیم که از آن کار دست بکشیم. این در حالی است که انجام کار و دست به کار شدن، مهم‌ترین بخش فرایند عملی نمودن ایده‌ها است. از شکست و اشتباه کردن نباید ترسید، این تنها یک پیام قشنگ نیست که شکست راه پیروزی است. در بسیاری از مواقع، شکست‌ها راهی برای پیروزی‌هایی هستند که اصلاً ارتباطی با هدف اولیه ما ندارند، اما می‌توانند دستاوردی بزرگ را به دنبال داشته باشند. آن‌هایی هم که از اشتباه کردن می‌ترسند، باید بدانند که بزرگ‌ترین اشتباه، این است که هیچ کاری نکنند.